ازدواج هدف یا انتخاب

ازدواج هدف یا انتخاب می توان ازدواج را از جنبه دینی، روان شناختی، جامعه شناختی و اثرات وجودی آن مورد بررسی قرار داد. دین ازدواج را راهکاری برای ارضاء خواسته های عاطفی و جنسی معرفی می کند.( روم/۲۱) اما به عنوان یک انتخاب نه الزام. هدف در لغت به معنای نشانه، غایت یا داشتن و […]

ازدواج هدف یا انتخاب
می توان ازدواج را از جنبه دینی، روان شناختی، جامعه شناختی و اثرات وجودی آن مورد بررسی قرار داد.
دین ازدواج را راهکاری برای ارضاء خواسته های عاطفی و جنسی معرفی می کند.( روم/۲۱) اما به عنوان یک انتخاب نه الزام.
هدف در لغت به معنای نشانه، غایت یا داشتن و رسیدن به وضعیتی مطلوب در آینده است و مفهومی بسیار وسیع تر، پیچیده تر، کلی تر و مبهم تر از انتخاب دارد. ما در گزینش هایمان با وضوح و اختیار بیش تری روبرو هستیم در حالی که رسیدن به هدف بستگی به شبکه پیچیده ای از کوشش های فردی و شرایط اجتماعی دارد و سرمایه گذاری روی آن گاهی هزینه های غیرقابل جبرانی در پی دارد زیرا برای رسیدن به هدفی حجم بالایی از سرمایه های وجودی ما چون عمر و سلامتی مان صرف آن خواهد شد.
سرکوب نیاز جنسی باعث اختلالات جسمی و روانی می شود ولی مانند خوردن و آشامیدن برای ادامه حیات ضروری نیست برای همین قدیسان حقیقی با سرکوب و مهار آن به حیات خویش ادامه داده اند، اما برای انسان های عادی نادیده انگاری غریزه جنسی تقریبا امری محال است. ازدواج از نظر دینی و نظامندی اجتماعی بهترین راه برای رفع نیاز جنسی است.
تاثیرات وجودی ازدواج خصوصا در امر خودشکوفایی آن قدر قوی است که در هرم نیازهای آبراهام مازلو امری ثابت وضروری انگاشته شده است.
ازدواج بیش از آن که امری دینی یا نیازی وجودی باشد قرار دادی اجتماعی است که در آن مانند هر عقد دیگری قوانین شراکت باید مرعات شود، امری که در جوامع سنتی قانونمند ساختن آن مهم دانسته نمی شود و پشتوانه های عرفی و فقهی را برای آن کافی می دانند و کسانی که از این روند نهایت استفاده را می برند مردان هستند زیرا برایشان فراهم می سازد تا به هر تعداد و با هر شرایطی همسر بر گزینند و نیازی هم به پاسخگویی به مرجعی قانونی نداشته باشند چون در عرف و فقه مانعی برایشان نیست.
اما انسان و جهان مدرن این لگام گسیختگی حقوقی را در ازدواج بر نمی تابد. سوال این است در ازدواج عرف باید مقدم باشد یا قانون؟ تعریفی از عرف می گوید. ( عرف امری خود به خود و ناخود آگاه است ولی قانون ناشی از یک دستگاه متخصص، عرف به مجموعه عادات، رفتارها و باورهایی گفته می شود که صرف نظر از درستی یا نادرستی آن ها از سوی افراد یک جامعه پذیرفته می شود.عرف قانون نانوشته است و دستاوردی جمعی و آشکار است. عرف موقت مُد نامیده می شود. قانون مکتوب و نظامند است و توانایی منسوخ ساختن عرفی را دارد و بر خلاف عرف لازم الاجرا است)
تسلط و برتری عرف درازدواج باعث تبعیض، خشونت و ظلم در حق زنان و کودکان می شود و آثار مخرب آن شی انگاری دختران و زنان است.
در کشورهای مرد سالاری چون ایران و افغانستان عرف ها و باورهای غلطی در باب ازدواج پدیدارست طوری که دختران از همان سنین نوجوانی ازدواج را بزرگترین هدف و موفقیت زندگی دانسته و فعالیت های اجتماعی و تحصیلی خود را نیز وسیله ای برای رسیدن به ازدواج قرار می دهند.
این در شرایطیست که ازدیاد نفوس زنان در این جوامع امکان ازدواج را خصوصا برای زنانی که از زیبایی و ثروت کمتری برخوردار هستند کم ساخته است. درچنین شرایط پر چالشی اگر در آموزه های تربیتی دختران تجدید نظر صورت نگیرد همچنان شاهد رشد دخترانی بی هدف و فاقد عزت نفس خواهیم بود. یکی از راه هایی که باعث قدرتمند ساختن دختران و زنان می شود بازنگری درمفاهیم دینی، اجتماعی و عرفی ازدواج است.
باید نگاه زن به خویش را تغییر داد تا جهانش رنگ عزتی به خود گیرد و تمام سعادت و تعالی اجتماعی را در ازدواج نداند بلکه آن را به عنوان یک انتخاب و فرصت در نظر بگیرد.
می توان با استفاده از مفاهیم معنوی قرآن چو تاکید آن بر انسانیت نه جنسیت عزت نفس را در جوامع دینی برای زنان افزایش داد. وقتی فقهای سیاست زده دین را ابزاری برای تبعیض جنسیتی قرار داده اند، چرا زنان نتوانند از آموزه های معنوی آن که بسی راستین تر و انسانی تر از برداشت فقها است به نفع رشد وجودی و اجتماعی خویش کار بگیرند. اگر قرار باشد تمام همّ و غم دختران در این جوامع پیدا کردن شوهر و حفظ آن باشد پس کی به کشف استعدادها و شکوفایی خود می رسند.
برای رسیدن به این مطلوب باید روی نظام آموزش و پرورش خصوصا کتاب های دینی بازنگری کامل صورت گیرد.
عرف ها و باورهای غلط با معرفی و ارا‌ئه جایگزین های عقلی و قانونی به مرور زمان قابل تغییر هستند.
یکی از دلایل گرایش انسان ها به ازدواج و فرزند آوری میل به داشتن دستاوردی در زندگی است برای همین انسان هایی که در پی کسب موفقیت های بزرگ یا اهلِ خلاقیت هستند زیاد به ازدواج اهمیت نمی دهند و گاه حتی آن را فراموش کرده یا دیر اقدام می کنند.
اگر باورهای غلط درباره ازدواج اصلاح شود نیمی بیشتری از جامع امنیت روانی بیشتری خواهند داشت که باعث سامان بخشیدن به زندگی و اهداف اجتماعیشان می شود.
مسلم است ازدواج مانند هر پدیده انسانی دیگری فواید و آسیب هایی دارد و چه بسا جنبه آسیب رسان آن به سبب فردگرایی شدید دنیای مدرن بیشتر هم شده، زیرا اساسا زندگی مشترک ایثار و مسولیت های عظیمی می طلبد که گاهی در تضاد با خواسته های شخصی افراد قرار می گیرد و این تقابل خواسته ها و مسولیت ها فشار روانی زیادی ایجاد می کند با وجود تمام مسولیت هایی که ازدواج دارد بیشتر، زنان خواستار آن هستند. یکی از دلایلش میل به ارضاء غریزه قوی مادری و فرصت کوتاه باربریشان است. اما زنان زیادی هم بودند که بدون تجربه مادر شدن موفق بوده اند.
ازدواج باید امری اجتماعی و قانونمند با معرفی تمام مسولیت ها وعواقب خوشایند و بد آیندش معرفی و شناسانده شود تا از مقام قُدسی بودن پایین کشیده شده و تنها به عنوان کنشی غریزی یا امری الهی دانسته نشود و جای تعجبی نیست که فرهنگ های مردسالار با این نوع بازتعریفِ ازدواج الفتی ندارند. دختران باید طوری آموزش ببینند تا بتوانند خود را با روند سریع تغییرات در جهان مدرن وفق داده و گرفتار بحران هویتی و جنسیتی نشوند زیرا بدون داشتن دخترانی سالم و استوار جامعه سنتی همچنان به سمت خشونت و تک صدایی شدن خواهد تاخت.
‍‍

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی و پشتیبانی : آسان پرداز